ترونه خون

شعر از خودم
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢
 
بردار تیغ و بزن بر شاهرگ تن

برگیر قلبو برون کش ز سینه تنگ

ای صبح دیگر روی تو نخواهم دید

ای مرگ در این شب به اغوشت خواهم کشید

بازی تمامو بازیچه جان داد

دل برون ز سینه با خونش خط امان داد

امانش میدهم انکه بدین روز بدم انداخت

امانش میدهم انکه به جانم زخم گران داد

دادار عالم زندگی با من بدی کرد

هر کس که امد با دلم جانان ددی کرد

من مرد شبهای درازم

من اواز بلند سازم

سازی به لحن اشنای همه غمهای عالم

دردا ز داغی که بر دل ماند

دردا به اهی که تا لبو دندان سوخت

ای فاصله تا یار من رو

رو روبرویش از حال من گو

با اواز بلند بگوکه ان کو خیانتش کردی

با دست خود قلب از قفس سینه برون کرد

با یار بد طینت بد سیرتم گو

تو روح بلندم تا به قعر خاک کردی

 خاک کردی خاک کردی جان بیجانم خاک کردی

این من نه منم

من نه ان پیل تنم

این رنج بزرگ این درد عظیم

جانی به برم بودو به در کرد

جانان خوش باش که تا صبحدم نمیکشد

پایان خطو خط پایان وصیت نامه ام

 


 
 
 



کد آهنگ دروغ بود از گروه بیسمارک

جدیدترین کد آهنگ