ترونه خون

شعر عباس چشامی
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢
 
شعری از عباس چشامی
 
 

ماییم پاره ای نفس بر نیامده

اینجا هنوز زندگی از در نیامده

هر روز با حساب همه سیب نوبری است

بر ما؛ گیاه تلخ به آخر نیامده

یک سو از آسمان خوشی و خنده ریخته است

این سو چه آمده است؟ سراسر نیامده

بسیار گشته ایم میان کتابمان

جز داغ و درد معنی دیگر نیامده

عمر مرا گریستن آغاز کرده بود

وآن روز دور رفته ولی سر نیامده

دل گفت:مردمان همه با هم برادریم

می گفت:دشمنی به برادر نیامده

خوشباورانه از نفس انداخت خویش را

آه ای دل من! آرزوی بر نیامده!

تلخی بنوش و تلخ فرو ده که بازهم

دندان قند خوردن ما درنیامد


 

 
 
 



کد آهنگ دروغ بود از گروه بیسمارک

جدیدترین کد آهنگ