ترونه خون

شعر از خودم
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢
 
 مینویسم قطعه هایی بی سر و بی انتها

شاید ان محبوب داند قصه و انتهای ماجرا

من کسی را دوست مید ارم که او یادم نیست

من دلی دارم دلی که جز غم یارش نیست

قلب من چون اتش و اتش به تیغم میکشد

دیدن دستان پر هرمش به دستان دگر

تیر است و خون به دل ریشم میکشد

ساز من با من بخوان این ترانه این بار را

با من اواره بخوان غم دوری یار را

ساز من جز تو کسی همدم نیست

جز نفیرت کسی این درد را محرم نیست

عاشقم عاشق شاهد زیبا رخی

عشق من هم عاشق زیبا رخی است

عشق او دیگری و عشق من زیبا نگاه اتشش

خون خورم اما نمیبیند مرا

بهر جانان جان دهم اما نمیداند چرا

صبح با یک ارزو از خواب شیرین میشوم

ارزوی دیدن روی پری صورت او

شب به گاه خواب یادش میکنم

باز تا صبح آرزوی دیدارش میکم

(بابت بی هنریم ازتون معذرت میخوام ولی خوب دیگه با وجود اینکه میدونم تو شعر گفتن بی استعدادم ولی باز از رو نمیرم)



 
 
 



کد آهنگ دروغ بود از گروه بیسمارک

جدیدترین کد آهنگ