ترونه خون

تست هوش خنده دار
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱
 

تست های فرهنگی هنری

هنرپیشه معروف سینما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب (محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت

هنرپیشه مرحوم سینما ؟
الف) رضا ژیان
ب) رضا ماکسیما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

هنرپیشه مرحوم فیلم "ممل آمریکایی" ؟
الف) نعمت الله گرجی
ب) نعمت الله ساقه طلایی
ک) نعمت الله شیرین عسل
ش) نعمت الله مینو

هنرپیشه زن معروف سینما ؟
الف) هدیه تهرانی
ب (کادوی تهرانی
ک) چشم روشنی تهرانی
ش) قابل نداره تهرانی


 
 
حکایت 7% (جالب)
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱
 

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:
"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی
خوبی داشت که دهانش آب افتاد!
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:
"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!


 
 
مطالب جالب در مورد ترکها
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳٠
 
taknaz.ir at site
 
چرا به شهر تبریز، شهر اولین‌ها گفته می شود؟
                                         
 اولین چاپخانه در سال 1227 توسط شاهزاده عباس میرزا در تبریز تاسیس شد و 12 سال بعد دومین چاپخانه در تهران تاسیس گردید.
                                      
برای اولین بار کتب خارجی در تبریز ترجمه گردید که از آن جمله عبارتند از:
 پطر کبیر، شارل دوازدهم، اسکندر کبیر                                   

اولین رمان ایران به نام ((ستارگان فریب خورده- حکایت یوسف شاه سراج)) توسط میرزا فتحعلی آخوند زاده در تبریز به رشته تحریر در آمد.                            

اولین دایرهّ المعارف توسط محمد رضا زنوزی تبریزی نوشته شد.                              

اولین کتابخانه عمومی توسط میرزاحسن خان خازن لشگر در سال 1312 در تبریز تاسیس شد                         

اولین سینمای ایران پس از پنج سال از اختراع جهانی آن (توسط برادرن لومیر)، در تبریز با نام سولّی(آفتاب) تاسیس گردید                                

اولین نمایشنامه و تئاتر در تبریز به سال 1261 شکل گرفت.                                   

 اولین عکاسخانه توسط قاسم میرزا در تبریز راه اندازی شد.                            

اولین فوتبالیست شاغل در اروپا (بلژیک) به نام حسین صدقیانی از اهالی تبریز در سالهای 1309-1311 بهترین گل زن باشگاههای این کشور بود و در فینال جام باشگاههای بلژیک با به ثمر رساندن سه گل باعث قهرمانی تیم رویال شالروا اسپورتینگ کلوپ در مقابل تیم بروکسل گردید.                      

  در زمینه پزشکی:

 - نخستین طبیب محصل فرنگ

 - نخستین کتابهای پزشکی

 -نخستین آبله‌کوبی

 - نخستین دانشکده پرستاری مامائی

 - نخستین دندانهای مصنوعی

 - اولین عمل قلب باز

 - پیوند قلب برروی سگها

و نخستین عمل پیوند کلیه توسط دکتر جواد هیات در سال 1347 در تبریز به انجام رسید

  اولین هوانورد ایرانی به نام کلنل محمد تقی خان پسیان از اهالی تبریز بود.                                

 اولین کارخانه اسلحه و مهمات در شهر تبریز بنا نهاده شد.
                                   
 اولین کارخانه چینی سازی در شهر تبریز ساخته شد                             

اولین کارخانه تولید برق در این شهر و اولین خیابانی که در آن از چراغهای برقی استفاده شد خیابان چراغ گازی تبریز بود

 اولین ضرابخانه ماشینی و انتشار اسکناس از فعالیت های این شهر اولین ها بود.                                 

اولین شهر ایران که صاحب تلفن شد تبریز بود.
                                
اولین انجمن زنان در تبریز توسط صاحب سلطان خانم تشکیل گردید.
                                
اولین بلدیه و نظمیه پلیس مردمی و شهرداری ایران متعلق به تبریز است                              

اولین مهمانخانه توسط میرزا اسحق خان معززالدوله در تبریز پذیرای مهمان گردید.

اولین مدرسه کر و لال ها توسط جبار باغچه بان و اولین مدرسه نابینایان توسط یک میسیون آلمانی و اولین مدارس حرفه ای و بازرگانی توسط محمدعلی تربیت و اولین کودکستان توسط ابوالقاسم فیوضات در تبریز بنا گذاشته شد.                                 
اولین پایگاه لرزه نگاری در تبریز (شهر زلزله خیز) بنا گذاشته شد.                              
 !

 !

 !                             

خجالت بکشید ، بازم برای ترک ها جوک میسازید !!؟؟

 
 
عکس های عاشقاه کودکان
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۸
 


 
 
یه تصویر متحرک با حال
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٥
 


 
 
دختری که مورد تجاوز قرار گرفت(حتما بخونید)
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸
 

عاقبت دختر 14 ساله ای که مورد تجاوز چندین نفر گرفت + تصاویر

تصور کنید - دور از جان - به عنوان نوزادی ناخواسته، در روستایی فقیرنشین در دامن
مادری نوجوان که به حرفه­ی مستخدمی اشتغال دارد چشم به جهان بگشایید، بدون آن که
کسی پدرانه آن دور و بر مراقبتان باشد.

تصور کنید برای اولین بار در نه سالگی مورد تجـاوز قرار گیرید و بالاخره تجاوزهای مکرر این و آن، که یکی از آن­ها دوست مادرتان باشد شما را در چهارده سالگی حامله کند.

تصور کنید بچه­تان که در طول نه ماه خیلی دوستش داشتید، مرده به دنیا آید.

تصور کنید مادرتان – همان مادر نوجوان که اکنون جوان شده است - بخواهد شما را به کانون اصلاح و تربیت بسپارد تا از شرتان خلاص شود، اما استثنائاً شانس بیاورید که ظرفیت کانون تکمیل باشد. پس شما را نزد مرد غریبه ای بفرستند که این بابای توست و شما مجبور باشید او را پدر خود دانسته و در خانه­اش زندگی کنید …
حالا تصور کنید در این هاگیر و واگیر، سیاه­پوست هم باشید …

تصور کنید بیش از چهار دهه از آن روزگاران گذشته باشد. فکر می­کنید چه بر سرتان
آمده باشد؟
اگر بگویم شما الان یکی از محبوب­ترین زنان دنیا شده­اید، بزرگ ترین نیکوکار تاریخ
آمریکا، ثروتمندترین امریکایی/افریقایی قرن بیستم و تنها بیلیونر سیاه ­پوست شاخ
درنمی­آورید؟

[تصویر: 1306071361_viny1.jpg]

بله … این داستان کودکی اپرا وینفری بود . آن آقا – آقای پدر – با انضباط و
سخت­گیری، اپرای رنجور و غمگین را به زندگی بازگرداند، تشویقش کرد که بهترین باشد.
مثلاً وادارش می­کرد هفته­ای یک کتاب بخواند و مطلبی در مورد آن بنویسد. زحمات
هردوی­شان نتیجه داد. اپرا استعدادهایش را پیدا کرد.در هفده سالگی مجری رادیوی
محلی­شان شد. برای ادامه­ی این شغل مجبور شد دانشگاه برود و درس هنرهای نمایشی و
ارتباط کلامی بخواند. کم کم کشف و کشف­تر شد . درهمان سال اول تحصیل در دانشگاه، دو
جایزه برای دو نمایش به او تعلق گرفت.

پس از پایان تحصیل گوینده اخبار تلوزیون شد.
کمی بعد علاوه بر گزارشگری و گویندگی به اجرای یک برنامه تلوزیونی موفق پرداخت.
آنقدر موفق که شهرتی به هم زد و برای اجرای یک برنامه صبحگاهی‌ دعوت به کار شد؛
برنامه­ای که در ظرف کمتر از یک سال به پرطرفدار ترین برنامه‌ها تبدیل شد و بالاخره
با گسترش آن در سپتامبر ۱۹۸۵ به “شوی اپرا وینفری” تغییر نام داد که بی­گمان معرف
حضورتان هست.


[تصویر: 1306071297_vin1.jpg]

معمولاً آدم­ها وقتی آزار ببینند و روح­شان زخمی شود، بدجنس می­شوند، شاید چون
ناخودآگاه درصدد انتقام از زمین و زمان برمی­آیند. حداقلش این است که رفتارهای
نامربوطی می­کنند که دیگران را ناشاد و خودشان را ناشادتر می­کند. اما اپرا برای
التیام درد خاطرات دوران کودکی به کار و خیریه رو می­آورد: پایگاه اطلاعاتی از
محکومان آزارهای جنسی کودکان را درست می­کند، با پخش برنامه­ی باشگاه کتاب­خوانان
از نویسندگان معاصر حمایت می­کند، میلیون­ها دلار صرف ساختن خانه و مدرسه برای
ندارها می­کند، هنرپیشه می­شود و تا مرز اسکار گرفتن می­رود، مجله منتشر می­کند و …
خودش می­گوید زمانی هدفم روحیه دادن به مردم بود، اکنون “ماموریتم ‌این است که
زندگی دیگران را دگرگون کنم و به انها کمک کنم تا خودشان را جور دیگر ببینند و برای
انها شادی و رضایت خاطر به ارمغان بیاورم.”

 
 
 
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸
 

در 90 سال قبل +عکس جالب

[تصویر: 1306862235_ershad-usa1.jpg]

اندازه گیری فاصله زانو تا مایو شنای یک زن جوان سال 1922 بر اساس قانون این فاصله نمیبایست بیشتر از پانزده سانتیمتر می بود.
اتومبیل یک میلیاردی جدید علی دائی +عکس
[تصویر: 1307036375_dayi1.jpg]
شلواری دخترانه برای جون به لب کردن پسرا+عکس
[تصویر: 1306834958_shalvar1.jpg]
کمک کردن پسر به دختر در ایران و سایر کشورها + عکس
[تصویر: 1307118002_komak1.jpg]
لو رفتن آقا دکتر و خانوم پرستار رو پشت بوم بیمارستان+ تصاویر
[تصویر: 1304104495_021.jpg]

[تصویر: 1304104555_031.jpg]

[تصویر: 1304104501_051.jpg]

 
 
استجاب دعای زن و شوهر(طنز)
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸
 

زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.
پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.
زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام.
15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت. یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد، یاد قولی افتاد که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد.
صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند.
وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود.
کشیش گفت: فرزندم! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده... حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم.
زن مایوسانه جواب داد: اون نیست... همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد.
کشیش پرسید: شهر رم؟ برای چی رفته رم؟
زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه!


 
 
من گاو هستم
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۱
 

در یک مدرسه راهنمایی دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت می کردم و چند سالی بود که مدیر مدرسه شده بودم.
قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند.

هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همکاران در دفتر مدرسه، به هم نیامیخته بود.
در همین هنگام، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت:
«با خانم... دبیر کلاس دومی ها کار دارم و می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هایی بکنم.»

از او خواستم خودش را معرفی کند. گفت:
«من 'گاو' هستم ! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو، ایشان متوجه می شوند.»
تعجب کردم و موضوع را با خانم دبیر که با نواخته شدن زنگ تفریح، وارد دفتر مدرسه شده بود، درمیان گذاشتم.
یکه خورد و گفت: «ممکن است این آقا اختلال رفتار داشته باشد. یعنی چه گاو؟ من که چیزی نمی فهمم...»

از او خواستم پیش پدر دانش آموز یاد شده برود و به وی گفتم:
«اصلاً به نظر نمی رسد اختلالی در رفتار این آقا وجود داشته باشد. حتی خیلی هم متشخص به نظر می رسد.»
خانم دبیر با اکراه پذیرفت و نزد پدر دانش آموز که در گوشه ای از دفتر نشسته بود، رفت.
 مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی کرد: «من گاو هستم!»
- خواهش می کنم، ولی...
- شما بنده را به خوبی می شناسید.
من گاو هستم، پدر گوساله؛ همان دختر۱۳ ساله ای که شما دیروز در کلاس، او را به همین نام صدا زدید...
دبیر ما به لکنت افتاد و گفت: «آخه، می دونید...»

- بله، ممکن است واقعاً فرزندم مشکلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق می دهم.
ولی بهتر بود مشکل انضباطی او را با من نیز در میان می گذاشتید. قطعاً من هم می توانستم اندکی به شما کمک کنم.
خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم صحبت کردند.
گفت و شنود آنها طولانی، ولی توأم با صمیمیت و ادب بود. آن پدر، در خاتمه کارتی را به خانم دبیر ما داد
و با خداحافظی از همه، مدرسه را ترک کرد.
وقتی او رفت، کارت را با هم خواندیم.
در کنار مشخصاتی همچون نشانی و تلفن، روی آن نوشته شده بود:
«دکتر... عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه...»


 
 
اندر احوالات نسخه جدید شیخ و مریدانش
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۱
 

مریدی ترسان نزد شیخ برفت و عرض بکرد : یا شیخ خوابی دیدم بس عجیب ،
خواب دیدم گدای سر چهار راه از من کمک قبول نکردی و بگفت که تو تحریمی.
شیخ فرمود : کمی دیر خواب دیدی. گامبیا و امبیا و سنگال نیز ایران تحریم بکرده اند.
حیرانم ازاین عجایب تودرتو***دگران را برق بگیرد مارا جرقه ی پتو!
و مریدان همی گریستند.

--------------------------------------------

مریدی “تگری زنان” نزد شیخ برفت و گفت یا شیخ حالم دریاب که بغایت رسید.
شیخ فرمود : مریدا تو را چه شده ؟
عرض کرد : مرادا ! چشمانم ز حدقه درآمده ، خون در کله ام جمع بشده ، جهان در پیش چشمانم تیره گشته و شاخی بر سرم سبز شده.
شیخ فرمود : چیزی نیست ، یحتمل بعد از اخبار BBC ، اخبار بیست و سی بدیده ای.
و مریدان نعره ها و فغان ها زدند.

--------------------------------------------

شیخ را پرسیدند : از برای چه ساکتی ؟
فرمود : سکوتم از رضایت نیست ، دلم اهل شکایت نیست.
و مریدان از هوش برفتندی.

--------------------------------------------

روزی شیخ به گشت و گذار در نت همی پرداخت و لکن سرعت اینترنت ایران به سرعت الاغ پیر لنگ لوکی می مانست
که کُره ای در شکم دارد و باری بر کول !
پس هیچ سایتی نبود مگر آن که تا لود شدنش شیخ چهار رکعت نماز همی گذاردی.
نوبت به لغت نامه دهخدا برسید . شیخ به انگشت تدبیر اینتر بزد و …
بالا آمد آن صفحه ی نحس شوم *** دق دهنده ی مردم مرز و بوم
پس شگفتی مریدان را درگرفت. شیخ را پرسیدند : یا شیخ این لغت نامه ای بود. این دیگر چرا ؟
شیخ بگریست …
لغتنامه مملو زلغات کهن و نو***چه ربطی داشت به سیاست و پو.ر.نو
که چنینش کردند پیلتر و مسدود *** گناه دهخدای ادیب دیگر چه بود ؟
و مریدان آنقدر بگریستند و نعره کشیدند تا تسمه موتورشان بسوخت.

--------------------------------------------

مریدی بر سر زنان نزد شیخ برفت رقعه ای به شیخ داد و عرض کرد یا شیخ قبض گازتان آمد.
فغان و ناله از مریدان برخاست.
شیخ گریان فرمود : کاش قبض روح می شدیم و قبض گاز نمی شدیم ، حال آن کلنگ بده ببینم.
مرید عرض کرد : یا شیخ این کلنگ نیست قبض است.
فرمود : هرچه که هست خانه مان را ویران بکرده.
پس نیک در قبض نگریست که صفرهایش از قبض برون زده بود.
فرمود : به گمانم هیزم نیز گران گشته. بگردید و تپاله جمع کنید که گر آن هم گران شود بی گمان بیچاره ایم.
خوشا تپاله و وفور بی مثالش *** نه به این گاز و بهای بی زوالش
و مریدان خون بگریستند .

--------------------------------------------

شیخ را پرسیدند : اینترنت ایران به چه ماند ؟
فرمود : به زنبور بی عسل.
عرض کردند : یا شیخ ، اینکه قافیه نداشت.
فرمود : واقعیت که داشت .
و مریدان رم کردندی و به صحرا برفتندی.

 


 
 
دانستنی های با حال(حتما بخون چون خیلی باحاله)
نویسنده : ابوذر علی مرادی - ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳
 

سوسکها سریعترین جانوران 6 پا میباشند. با سرعت یک متر در ثانیه.

کرگدنها قادرند سریعتر از انسانها بدوند.

هیچ پنگوئنی در قطب شمال وجود ندارد.

مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند.

کانادا یک واژه هندی به معنی ?روستای بزرگ? میباشد.

11 درصد جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل میدهند.

رشد دندانهای سگ آبی هیچگاه متوقف نمیگردد.

قلب والها تنها 9 بار در دقیقه میتپد.

چیتا قادر است در حداکثر سرعت خود گامهایی به طول 8 متر بر دارد.

یک خرس بالغ قادر است با سرعت یک اسب بدود.

اسبها قادرند در حالت ایستاده بخوابند.

کانگروها قادرند 3 متر به سمت بالا و 8 متر به سمت جلو بپرند.

گونه ای از خرگوش قادر است 12 ساعت پس از تولد جفت گیری کند.

یک کوه آتشفشان قادر است ذرات ریز و گردوغبار را تا ارتفاع 50 کیلومتری به فضای اطراف پرتاب کند.

دارکوب ها قادرند 20 بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند.

سالانه 500 فیلم در امریکا و 800 فیلم در هند ساخته میگردد.

آدولف هیتلر گیاهخوار بوده است.

تمامی پستانداران به استثنای انسان و میمون کور رنگ میباشند.

عمر تمساح بیش از 100 سال میباشد.

تمام قوهای کشور انگلیس جزو دارایی های ملکه انگلیس میباشند.

مزه سیب، پیاز و سیب زمینی یکسان میباشد. و تنها بواسطه بوی آنهاست که طعم های متفاوتی می یابند.

80 درصد امواج مایکرو ویو تلفنهای همراه بوسیله سر جذب میگردد.

قد فضانوردان هنگامی که در فضا هستند 5 تا 7 سانتی متر بلندتر میگردد.

بلژیک تنها کشوری است که فیلمهای غیر اخلاقی را سانسور نمیکند.

جلیغه ضد گلوله، برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان میباشند.

درتمام انسانهای کره زمین 99.9 % شباهت ژنتیکی وجود دارد.

لئوناردو داوینچی مخترع قیچی میباشد.

سطح شهر مکزیکوسیتی سالانه 25 سانتی متر نشست میکند.

دو سوم آدم رباییهای جهان در کلمبیا به وقوع می پیوندد.

70% فقرای جهان را زنان تشکیل میدهند.

ون گوگ در طول حیات خود تنها یکی از نقاشیهای خود را بفروش رساند.

اختراع پیچ گوشتی پیش از پیچ صورت گرفت.


 
 
 



کد آهنگ دروغ بود از گروه بیسمارک

جدیدترین کد آهنگ